![]() |
![]() |
|
|
سلام، به تو سلام مي دهم و با تو سخن مي گويم، اما چگونه با تو حرف بزنم؟ در حالي كه به
گفته هايت پشت كرده ام؟ چگونه در اقيانوس عشقت غوطه خورم در حالي كه در قلب كويرم؟
چگونه شميم با تو بودن را استشمام كنم در حالي كه در مزبله ماديات جان مي سپارم؟ من با تو
چه بگويم؟ چه دارم كه بگويم؟ حال قلبم در كلام نمي گنجد، و در وصف نمي آيد، سخن از بيان
درونم عاجز است. مرغ دلم می خونه نغمه عاشقونه دلش می خواد همیشه تو حرمت بمونه چه عطر دلفریبی چه بوی خوب سیبی به قلب خسته من امام رضا طبیبی وقتی که ای نگارم پا تو حرم میذارم قسم به جون زهرا دل تو دلم ندارم ما رو فراموش نکنید و از اینجا پیش امام رضا (ع) واسه همتون دعا میکنم. تا دیدار بعد..
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 8:50 توسط شیدا |
|
|
شیدای من ....
زیر گنبد کبود قصه گوی عاشقی زندونی قصه هاش قصیده بود غصه هاش رسیده بود الغرض.... پشت آن کوه بلند لب دریای کبود پسری هست که من سخت می خواهمش و تو گویی که .... آفریده شده بود که منش دوست بدارم پر شور و مرا دوست بدارد شیرین.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 9:41 توسط شیدا |
|
|
اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي به تو قول نميدم که منتظرت بمونم.اما ازت مي خوام
وقتي برگشتي يک شاخه گل روي قبرم بذاري
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 11:43 توسط شیدا |
|
|
عشقم را انکار نمی کنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 21:3 توسط شیدا |
|
|
هنوز زنده ام سلام امام زمانم. سلام دوستان خوبم آره هنوز زنده ام. نفس ميکشم و خدا رو شکر ميکنم. در تعجبم. همین دیشب بود ازتون خواستم به من توفیق قبول شدن در دانشگاه را بدین وامروز می نویسم از خوبیهات از محبتهات از گوش شنواتون امام زمان اومدم ازت تشکر کنم بابت اون لحظه ای که صدات کردم ازت کمک خواستم میدونستم ازتون کمک بخوام دستم میگیرین و حالا اومدم بگم : ممنونم. اومدم بگم هنوز باهاتون هستم. امام زمان هنوز با شما هستم و هنوز ازتون کمک ميخوام. هنوز منتظر ظهورتون هستم. اللهم عجل لوليک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 8:3 توسط شیدا |
|
|
سلام امام زمانم خيلی حالم خوبه. اصلا حسابی همه چيز عوض شده. روحم آزاد شده. دقدقه فکری ندارم. عاليه همه چيز عاليه. اومدم تشکر. امام زمان ديگه ميخوام يه جور ديگه دعا کنم.. ميخوام بگم: من ميخوام آدم خوبی باشم شما هم بخواين. اللهم عجل لوليک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 10:8 توسط شیدا |
|
|
********* اینم به خاطره تو... *********** |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 17:51 توسط شیدا |
|
|
الا . ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم ! چه میخواهی ؟ چه میجویی . در این کاشانه ی عورم؟ چسان گویم ؟ چسان گریم ؟ حدیث قلب رنجورم ؟ از این خوابیدن در زیر سنک و خاک و خون خوردن نمیدانی ! چه میدانی . که آخر چیست منظورم ؟ تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم ! کجا میخواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم ! .. چه شبها تا سحر عریان . بسوز فقر لرزیدم !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:45 توسط شیدا |
|
|
خجسته میلاد سرور آزادگان جهان ابا عبدالله الحسین (ع) بر شما عاشقان مبارک باد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 21:44 توسط شیدا |
|
|
اگه دنبال مجسمه سکوت گشتی تا سرش داد بزنی صدام کن قول میدم ساکت بمانم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 9:51 توسط شیدا |
|
|
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست >> نگفتم: عزیزم این کار را نکن ! نگفتم: برگرد ویک بار دیگر به من فرصت بده... >> وقتی پرسید دوستش دارم یا نه رویم را بر گرداندم حالا او رفته و من:تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم... نگفتم:عزیزم متاسفم چون من هم مقصر بودم... گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده ای من آن را سد نخواهم کرد ! حالا او رفته و من:تمام چیزهایی را که نگفتم میشنم... او را در آغئش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم. نگفتم:اگر تو نباشی زندگی ام بی معنی خواهد بود ... فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد ... اما حالا تنها کاری که میکنم:گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم! نگفتم:جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست... گفتم:خدا نگهدار >> موفق باشی >> خدا به همراهت... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 11:50 توسط شیدا |
|
|
حدیث عشق من وتو >> حدیث ابر بهار >> به من چه می رسد ای دوست از این همه غم و زاری >> تو از قبیله لبخند >> من از قبیله اندوه >> فضای فاصله صد آه فضای فاصله صد کوه >> تو از قبیله لیلی آه من از قبیله مجنون >> تو از سپیدی و نوری من از شقایق پر خون |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 11:30 توسط شیدا |
|
|
گفتم از عشق تو خواهم مرد >> چون نمردم هستم >> پیش چشمان تو شرمنده هنوز گر چه از فرط غرور >> اشکم از دیده نریخت >> بعد تو لیک پس از آن همه سال کس ندیده به لبم لبخند گفته بودم که از دل برود یار چو از دیده برفت >> سالهاست که از دیده من رفتی و لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش >> گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خاکستر جسمم باقی ست >> آتش سرکش و سوزنده هنوز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 9:41 توسط شیدا |
|
|
سرگذشت غم هجران تو گفتم باشمع>>آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 9:28 توسط شیدا |
|
|
برون نمی رود زخاطرم خیال وصالت اگر چه نیست وصالی ولی خوشم به خیالت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 9:21 توسط شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حیف اون قلب پاکم که دست تو سپردم
کاشکی که روز اول تو تنهایی می مردم |
| پیوندهای روزانه |
|
رهاترین رها // شیما جان آرشیو پیوندهای روزانه |
| دوستان عزیزم |
|
مرگ سكوت // ستاره جان مسافرغريب شبهاي نيلوفري//شايان جان حرفهاي دل فرشاد //فرشاد جان شيدا جون // lover |
|
RSS
|