![]() |
![]() |
|
|
اي هميشه مهربانم! با این فاصله ای که بین من و توست چگونه بوسیدن آن چهره درخشانت میسر است؟ ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من ! با این فاصله ای که بین من و توست چگونه میتوانم دستانت رادر دست گیرم ؟؟ ... آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگیت می آیم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم! مهربانم! دلم به درد آمده از این فاصله، دلم به درد امده از این انتظار ودوري! ای ستاره درخشان شبهايم! با دیدن تو آرام می شوم، و روزها نیز که دل آبی ات را میبینم عاشق تر از همیشه می شوم! ... انتظار میکشم تا... تا شاید خداوند بالهایی را به من هدیه دهد تا با بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را براي هميشه در دست گیرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 13:36 توسط شیدا |
|
|
..: سوختن حرف کمي نيست ! انانکه ساختند سوختند :.. ابليس مي شوم به لباس فرشته اي تسليم دستهاي تو ... آن خوبهاي بد لبخند مي زنم و نگاهت نمي کنم مثل کبوتري که بنا نيست بپرد لعنت به من ... به تو ... به تمام گذشته ها لعنت به هر چه ياد تو را يادم آورد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 16:35 توسط شیدا |
|
|
من از صداي گريهء تو
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 11:15 توسط شیدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 9:35 توسط شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حیف اون قلب پاکم که دست تو سپردم
کاشکی که روز اول تو تنهایی می مردم |
| پیوندهای روزانه |
|
رهاترین رها // شیما جان آرشیو پیوندهای روزانه |
| دوستان عزیزم |
|
مرگ سكوت // ستاره جان مسافرغريب شبهاي نيلوفري//شايان جان حرفهاي دل فرشاد //فرشاد جان شيدا جون // lover |
|
RSS
|