تبليغاتX
شيداترين شيدا

 

ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی

    دعوت ما بوده ای  ,  مهمان  مردم  می شوی  

 

حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات

باشد، قبول...لااقل این نکته را بدان:

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم

در سینه می تپید،

  دلم بود...

   نا مهربان..

 

 

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 12:34  توسط شیدا |