تبليغاتX
شيداترين شيدا - یاد تو...

      
امروز دلم خيلي برات تنگ شده بود نمي دوني
صبح تا غروب چي کشيدم از دوري و بي خبري

                
يه روز ديگه بدون تو صبح تا غروب پرپر زدم
تو کوچه باغ خاطره با ياد تو قدم زدم


يادم اومد از اون نگات که مثل رويا بود ورفت
مثل يه خواب مثل غزل   پر از معما بود ورفت


ميون اون نگاه تو يه غربتي نشست و رفت
دل منم با غربتش پرپر شد و شکست و رفت


نمي دونم چطور بگم  همه وجود من توئي
حتي تو خواب   تو بيداري  تو لحظه لحظه هام توئي


کاشکي ميشد فقط يه بار تو رو تو آغوش بگيرم
بهت بگم دوستت دارم تا اون روزي که بميرم


فقط بدون دوست ندارم تو اون چشات غم ببينم
اون روز اگه بياد منم   تو قلبم ماتم مي گيرم


دوست ندارم  تو قلب تو غصه وماتم بشينه
تو  اون چشاي مهربون غصه عالم بشينه


نمي دونم چي بنويسم تا وصف خوبيهات باشه
خيلي کمه واژه اي که لايق وصف تو باشه


بيشتر از اين نمينويسم  ولي از اون ته دلم
داد ميزنم باز هم مي گم  فداي تو  دوستت دارم


         

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 13:35  توسط شیدا |