![]() |
![]() |
|
|
وقتي برگي رو زمين مي افته
حس ميکنم گريه ي بي صداشو
حس ميکنم چي ميگذره تو قلبش
وقتي ميبينه مرگ لحظه هاشو
آخه من هم يه برگ خشک و زردم
که بي صدا يه عمره گريه کردم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 9:29 توسط شیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حیف اون قلب پاکم که دست تو سپردم
کاشکی که روز اول تو تنهایی می مردم |
| پیوندهای روزانه |
|
رهاترین رها // شیما جان آرشیو پیوندهای روزانه |
| دوستان عزیزم |
|
مرگ سكوت // ستاره جان مسافرغريب شبهاي نيلوفري//شايان جان حرفهاي دل فرشاد //فرشاد جان شيدا جون // lover |
|
RSS
|