تبليغاتX
شيداترين شيدا - آرزوي وصال...

 

عشق هديه ايست جاوداني

 

و من چه عاجزانه افقهاي طلايي نگاهت را

 

با هزاران تمنا جستجو مي كنم

 

و قصه تنهايي را در آسمان آبي نگاهت در ميان مي گذارم

 

نسيم اشكي كه در نگاهت موج مي زند

 

باراني از عشق بود براي باغ روياهايم

 

و دلم چه بي قرار براي نگاه عاشقت مي تپد

 

در دل شبهاي تاريك وجودم

 

به جستجوي روشنايي وجودت مي گردم

 

به آفتاب گرداني مي مانم

 

كه هر صبح به اميد آفتاب وجود تو سر از خواب بر مي دارم

 

و خوب مي دانم گلبرگهاي نازك وجودم را

 

باد سرد خزان در هم فرو مي ريزد

 

و جوانه نا شكفته اميدم به دور از تو مي خشكند

 

اما با اين اصاف مي دانم

 

قلبم كوچكتر از آني است كه ظرفيت خوبي هاي تو را داشته باشد

 

اما در سكوت پر از فرياد خود مي گريم و مي گويم

 

با همين قلب كوچك و به وسعت تمام خوبي ها و سادگي هايت

 

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 18:56  توسط شیدا |